<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشتها و برداشتها</title>
<link>https://momim.blogfa.com</link>
<description>دینی علمی اجتماعی سیاسی فرهنگی و ادبی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Oct 2017 17:20:46 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>هستی بی من</title>
<link>https://momim.blogfa.com/post/364</link>
<description>هیچوقت نفهمید من اونو واسه زندگی نمیخواستم ، زندگی رو بخاطر اون میخواستم...</description>
<pubDate>Sat, 07 Oct 2017 17:20:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>momim</dc:creator>
<guid>momim.blogfa.com/post/364</guid>
</item>
<item>
<title>هستی بی من</title>
<link>https://momim.blogfa.com/post/363</link>
<description>هیچوقت نفهمید من اونو واسه زندگی نمیخواستم ، زندگی رو بخاطر اون میخواستم...</description>
<pubDate>Sat, 07 Oct 2017 17:19:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>momim</dc:creator>
<guid>momim.blogfa.com/post/363</guid>
</item>
<item>
<title>دوبیتی</title>
<link>https://momim.blogfa.com/post/362</link>
<description>هر ستم کز چشمش آید، عذر میخواهد لبش تلخی بادام را شکر تلافی می کند</description>
<pubDate>Sun, 20 Nov 2016 20:21:43 +0330</pubDate>
<dc:creator>momim</dc:creator>
<guid>momim.blogfa.com/post/362</guid>
</item>
<item>
<title>  در هیاهوی زندگی دریافتم ؛ </title>
<link>https://momim.blogfa.com/post/361</link>
<description>در هیاهوی زندگی دریافتم ؛ چه بسیار دویدن ها،که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم ، چه بسیار غصه ها،که فقط باعث سپیدی موهایم شد در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود ، دریافتم،کسی هست که اگر بخواهد “می شود” و اگر نخواهد “نمی شود”</description>
<pubDate>Sat, 27 Aug 2016 19:07:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>momim</dc:creator>
<guid>momim.blogfa.com/post/361</guid>
</item>
<item>
<title>چکیدهٔ از یک شعر سعدی</title>
<link>https://momim.blogfa.com/post/360</link>
<description>خرقه بگير و مي بده باده بيار و غم ببر بي خبرست عاقل از لذت عيش بيهشان سوختگان عشق را دود به سقف مي رود وقع ندارد اين سخن پيش فسرده آتشان رقص حلال بايدت سنت اهل معرفت دنيا زير پاي نه دست به آخرت فشان</description>
<pubDate>Tue, 23 Aug 2016 17:59:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>momim</dc:creator>
<guid>momim.blogfa.com/post/360</guid>
</item>
<item>
<title>ز دستم بر نمی‌خیزد </title>
<link>https://momim.blogfa.com/post/359</link>
<description>ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم کنون امید بخشایش همی‌دارم که</description>
<pubDate>Tue, 05 May 2015 16:53:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>momim</dc:creator>
<guid>momim.blogfa.com/post/359</guid>
</item>
<item>
<title>رحمت الهی  </title>
<link>https://momim.blogfa.com/post/358</link>
<description>پادشاهی درویشی را به زندان انداخت .نیمه شب خواب دید که درویش بیگناه است, پس او را آزاد کرد, پادشاه گفت حاجتی بخواه: درویش گفت: وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکند تا مرا از بند رها کنی,,نامردیست که از دیگری حاجت بخواهم,,, لحظاتتان پر از رحمت الهی .....</description>
<pubDate>Tue, 05 May 2015 16:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>momim</dc:creator>
<guid>momim.blogfa.com/post/358</guid>
</item>
<item>
<title>طنازی‌ های ایرونی جماعت - قسمت سوم     </title>
<link>https://momim.blogfa.com/post/357</link>
<description>طنازی‌ های ایرونی جماعت - قسمت سوم</description>
<pubDate>Sat, 21 Feb 2015 23:27:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>momim</dc:creator>
<guid>momim.blogfa.com/post/357</guid>
</item>
<item>
<title>اگر رستم و سهراب در زمان ما می زیستند ...</title>
<link>https://momim.blogfa.com/post/356</link>
<description>اگر رستم و سهراب در زمان ما می زیستند ... چنین گفت رستم به سهــراب یل که من آبـــرو دارم انــــدر محـــل مکن تیز و نازک، دو ابـروی خود دگر سیخ سیـخی مکن مـوی خود شدی در شب امتــــــحان گرمِ چت برو گــمشو ای خــاک بر آن سـرت اس ام اس فرستادنت بس نبـــود که ایمـیل و چت هم به ما رو نمـود رهـا کن تو این دختِ افراسیــــــاب که مامش ترا می نمـــاید کبــــاب اگر سر به سر تن به کشتن دهیـــم دریغــا پسر، دستِ دشـمن دهیـــم چوشوهر در این مملکت کیمـیاست زتورانیان زن</description>
<pubDate>Mon, 02 Feb 2015 20:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>momim</dc:creator>
<guid>momim.blogfa.com/post/356</guid>
</item>
<item>
<title>یه جـاهای قشنـگی تو زنـدگی هـست ...</title>
<link>https://momim.blogfa.com/post/355</link>
<description>یه جـاهای قشنـگی تو زنـدگی هـست ... به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ... به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی. به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن</description>
<pubDate>Thu, 20 Nov 2014 01:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>momim</dc:creator>
<guid>momim.blogfa.com/post/355</guid>
</item>
</channel>
</rss>
