خیانت
****
و رسالتِ عشق این است: شدنِ آنچه که نیستی
****
این روزها خیانت می کنند می گویند نیاز داشتیم!! نیاز به چی؟ به هرزگی؟ دزد هم نیاز دارد که دزدی میکند! قاتل هم نیاز دارد که قتل می کند! بس کنید این عذر های بدتر از گناه را... انسانهای ضعیفی که حتی قدرت مبارزه با هرزگیهایشان را ندارند این توجیه احمقانه را می آورند... انسانهایی که ادعای برتری دارند اما مثل موم در دست هرزه ها آب میشوند ... خواه با یک نگاه... خواه با یک مکالمه... خواه با هم آغوشی... هر کدام به نوعی اسیر دسته هرزها و هرزگی های خویشند
*شب شده است، آسمان رفته است لابد، که دیگر آبی نیست و تو نمی دانم در گوشه ی کدامین زندگی لابلای خطوط سفید خاطراتت دوست داشتن را می جویی.
گفته بودی : شب در خودش زندگی را حل می کند، نه زندگی مرا، زندگی همه را. شب زندگی ها را مانند ورق هم می زند و گاهی دست به دست می شود و تو نمی دانی که یادت در آغوش چه کسی می خوابد.
شب شده است و نمی دانم تو، در آغوش که هستی ... دوست داشتن تمام نمی شود و بوی یادت که در هوای تر شده ی احساس جاریست.
**
در دستان باد!
می ترسم
"تو"
در آن ها نباشی ...
و "من"
تنهای تنها
آواره شوم در غزلی سیاه ...
مهم نیست سخت ترین کار چی می تونه باشه،
وقتی که مجبور باشی، انجامش میدی.