عید چه چاره میکند
قلب بخون تپیده را
بسمل خون چکیده را
جان به لب رسیده را
عید چه چاره میکند
مادر داغدیده را
خواهر عم رسیده را
طفل پدر ندیده را
عید چه چاره میکند
پیکر سربریده را
تیغ ستم دریده را
اجساد رنگ پریده را
عید چه چاره میکند
بال و پر شکسته را
تن های خیلی خسته را
این دست و پای بسته را
عید چه چاره میکند
آن هست و بود باخته را
بر جان خود تاخته را
به اعتیاد پرداخته را
عید چه چاره میکند
جفت نگاه خسته را
دروازه های بسته را
کشتی یی گل نشسته را
عید چه چاره میکند
آن نور هردو دیده را
بلا بجان خریده را
از کشورش پریده را
عید چه چاره میکند
آوارهء بی خانه را
بی نام و بی نشانه را
غمزدهء زمانه را
عید چه چاره میکند
پروردهء بیگانه را
آن جاهل دیوانه را
نفرین جاودانه را
عید چه چاره میکند
دشمن پشت پرده را
جمع کثیر برده را
جمله جنایت کرده را
عید چه چاره میکند
مسیر پر ز چاه را
دانشور گمراه را
هم رهبر خود خواه را
عید چه چاره میکند
گلهای نو شگفته را
بسمل خون چکیده را
جان به لب رسیده را
عید چه چاره میکند
مادر داغدیده را
خواهر عم رسیده را
طفل پدر ندیده را
عید چه چاره میکند
پیکر سربریده را
تیغ ستم دریده را
اجساد رنگ پریده را
عید چه چاره میکند
بال و پر شکسته را
تن های خیلی خسته را
این دست و پای بسته را
عید چه چاره میکند
آن هست و بود باخته را
بر جان خود تاخته را
به اعتیاد پرداخته را
عید چه چاره میکند
جفت نگاه خسته را
دروازه های بسته را
کشتی یی گل نشسته را
عید چه چاره میکند
آن نور هردو دیده را
بلا بجان خریده را
از کشورش پریده را
عید چه چاره میکند
آوارهء بی خانه را
بی نام و بی نشانه را
غمزدهء زمانه را
عید چه چاره میکند
پروردهء بیگانه را
آن جاهل دیوانه را
نفرین جاودانه را
عید چه چاره میکند
دشمن پشت پرده را
جمع کثیر برده را
جمله جنایت کرده را
عید چه چاره میکند
مسیر پر ز چاه را
دانشور گمراه را
هم رهبر خود خواه را
عید چه چاره میکند
گلهای نو شگفته را
+ نوشته شده در 2014/10/4 ساعت 4:14 توسط سخی
|