رحمت الهی
پادشاهی درویشی را به زندان انداخت .نیمه شب خواب دید که درویش بیگناه است, پس او را آزاد کرد,
پادشاه گفت حاجتی بخواه: درویش گفت:
وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکند تا مرا از بند رها کنی,,نامردیست که از دیگری حاجت بخواهم,,,
لحظاتتان پر از رحمت الهی .....
+ نوشته شده در 2015/5/5 ساعت 20:18 توسط سخی
|